🧘مسیر / تعصب و عدم پذیرش

تعصب دقیقا نقطه‌ی مخالف پذیرش و انتخاب‌پذیری هست.

تعصب می‌تواند به دین، حزب سیاسی، ایدئولوژی، سنت یا حتی چیزهای ساده در زندگی باشه مثل مراسم‌های مختلف، حتی تعصب روی چند کتاب و تعصب روی انسان‌های دیگه که گاه باعث می‌شه ما ازشون بت بسازیم. تعصب معمولا از عدم آگاهی و دانش کافی نشأت می‌گیره. کسانی که با گروه‌های محدودی از انسان‌ها در تماس هستند که معمولا هم‌عقیده با اون‌ها هستند، کسانی که در خانواده‌های متعصب و مدارس و اجتماعات متعصب بزرگ می‌شن، کسانی که سفر نمی‌کنند و به اندازه‌ی کافی مطالعه نمی‌کنند، کسانی که در زندگی‌شون کلا چند کتاب محدود خوندن، کسانی که خودشون رو در معرض تجربیات جدید قرار نمی‌دن و از فضای امن‌شون خارج نمی‌شن، شانس تعصب در اون‌ها بسیار بالاتره.

سعی کنید یکی از چیزهایی رو که بهش تعصب دارید رو پیدا کنید. می‌تونه هرچیزی باشه، از اقلیت مذهبی و سیاسی گرفته تا یک مراسم مثل روز تولد، یک رژیم غذایی خاص یا یک فردی که روش تعصب دارید و شنیدن هرچیز مخالفی ممکنه شما رو تحریک کنه. با ماهیتش که این باور یا عقیده یا عادت یا هرچیزی که اسمش می‌گذارید، الان کجاست؟

تجربه‌ی من این هست، تعصب من یه فکر درون ذهنم هست و وجود خارجی نداره. اگر حافظه‌ی من پاک بشه تعصبی که دارم هم از بین می‌ره. پس اون‌ها یک یا بهتره بگیم رشته‌ای از افکار هستن. حالا بگید این فکر از کجا اومده توی ذهن شما.

تجربه‌ی من این هست، این افکار از طریق دیگران به من منتقل شدن، بخشیش از طرف خانواده‌ام، بخشی از طریق رسانه‌ها و کتاب‌هایی که خوندم، فیلم‌هایی که دیدم و نظام‌های آموزشی و جامعه و غیره.

من اسمشون رو می‌گذارم دیگران. حالا بیاییم سناریو رو یه بار بازبینی کنیم تا اینجا. دیگران یک سری فکر رو به من گفتن، تکرارش کردن و من اون رو به شکل بسیار قوی باور کردم و حاضر نیستم چیزی خلاف اون بشنوم.

حالا به من بگید خلاف این افکاری که شما باورشون کردید از کجا میان؟ منظورم همون‌هایی هست که شما رو تحریک یا عصبانی می‌کنه، جواب من این هست، دیگران.

فرق دیگران اول و دیگران دوم چیه حالا به نظرتون؟ چون دیگران اول رو من اول باهاشون در تماس بودم بهشون اعتماد بیشتری دارم و حرفاشون رو باور می‌کنم. ولی دیگران دوم با اختلاف زمانی اومدن و من به اون‌ها اعتماد ندارم.

شما ممکنه دلایل خودتون رو داشته باشید. خوب بهش فکر کنید. دلیل این که هر کس تو دنیا فکر می‌کنه دینش، عقیده‌ی سیاسیش، ملیت و قومیتش و عقایدش از بقیه بهتره، دقیقاً همینه.

حالا سؤال اینجاست. آیا یک رشته افکار ارزش عصبانی شدن، خشونت، جنگ و کشتن انسان‌های دیگر رو داره؟ هر باری که کسی نظر مخالفی داد یا برخلاف باورها و عقایدتون چیزی دیدید یا شنیدید که باعث برانگیختن شما شد، چند لحظه به این آگاه بشید که چه اتفاقی در ذهنتون داره می‌افته؟ افکاری که شما چنان بهشون باور دارید از کجا اومدن و تمام وعده‌هایی که بهتون داده شده و همه پیش‌بینی‌هایی که بر اساس این افکار دارید انجام می‌دید فقط برای شما و دیگرانی که بهشون باور دارید اینقدر مهم هستن، برای افراد دیگه ممکنه مخالفش کار کنه. من هر باری که این اتفاق برام می‌افته از خودم می‌پرسم اینو کی گفته؟ بعد می‌پرسم چی باعث می‌شه که اینقدر به یک نفر باور داشته باشی؟ و بعد می‌گم اگر اشتباه کرده باشه چی؟ و اینقدر سؤال کردن رو ادامه می‌دم تا متوجه پوچ بودن تعصبم بشم. ناگفته نماند ذهن ما آروم نمی‌شینه که ما این سؤالات رو بپرسیم، بلکه مقاومت می‌کنه و من می‌گه، معلومه که درسته، معلومه که حق با تو هست. ممکنه بگید یعنی ما به هیچی یقین نداشته باشیم، باور نداشته باشیم؟ نه اصلا حرف این نیست، موضوع تعصبه، تعصب تندروی و نقض عقاید دیگه‌هاست. عقاید من برای خودم و واقعیت من هستند و دلیلی نداره بخوام اون‌ها رو به دیگران تحمیل کنم، دیگران رو با عقاید مخالف و متفاوتشون همون‌طوری که هستند بپذیرم.

از همراهی شما سپاسگزارم و براتون آرزوی آگاهی می‌کنم.