🧘ذهن آگاهی در مکان های عمومی / بخش ۳

این مدیتیشن برای حالت نشسته، یا در حال پیاده‌روی با چشمان باز و در مکان عمومی طراحی شده.

لطفا یک مکان عمومی از نوع دوم که تو مقدمه‌ی فصل توضیح دادم انتخاب کنید.

من ترجیحم قدم زدن تو خیابون یا وسایل حمل و نقل عمومیه.

اگه می‌خواید پیاده‌روی کنید تا جایی که می‌تونید سرعت قدم‌هاتونو کم کنید، اگه دوست دارید بشینید یا مجبور هستید بایستید به حالت بدنتون کاملا آگاه باشید.

اگه مجبور شدید جایتونو عوض کنید این کاملا طبیعیه و بخشی از تمرینه. پس اگه تو وسیله‌ی نقلیه عمومی هستید نگران نباشید.

لطفا چند نفس عمیق بکشید و حضورتونو تو فضایی که هستید احساس کنید.

به احساسی که تو پاها به خاطر راه رفتن، ایستادن یا نشستن دارید توجه کنید.

به حال و حسی که تجربه می‌کنید توجه کنید. پرانرژی، بی حوصله، خسته، خواب آلود، بی انگیزه، مضطرب، آروم و ریلکس یا هرچیز دیگه‌ای.

توجهتونو معطوف کنید به بخش دیداری آگاهیتون.

به کل فضایی که جلوتون می‌بینید آگاه بشید.

بخشی از بدنتون، آدم‌های دیگه، بخشی از خیابون یا وسیله‌ی نقلیه.

تا جایی که می‌تونید نگاهتونو وسیع کنید تا هرچیزی که جلوتون هست تو وجه بصری آگاهیتون قرار بگیره.

آیا می‌تونید بگید بخش دیداری آگاهیتون چقدر وسیعه؟

آیا می‌تونید بگید کجاست؟

توجهتونو معطوف کنید به صداهای اطرافتون.

به این صداها یا هم‌همه‌ای که می‌شنوید خوب توجه کنید.

آیا براتون آزاردهنده‌است یا کاملا بی‌اهمیته؟

حالا یک موسیقی که خیلی دوست دارید تو ذهنتون مرور کنید.

چه تفاوتی بین صدای موسیقی و همهمه‌ی این مکان شلوغ وجود داره که یکی دلنشینه و اون یکی می‌تونه آزاردهنده باشه؟

اگه دو سال تمام تو یک اتاق بسته فقط این موزیک براتون پخش میشد و الان فرصتی پیدا شده بود که برید بیرون و آدما رو ببینید، از همین سر و صداهایی که ممکنه براتون آزاردهنده باشه لذت می‌بردین.

این صداها نیستن که شمارو آزار میدن، نحوه نگاه شماست که اونهارو لذتبخش یا آزاردهنده می‌کنه.

یه موسیقی که ممکنه ۱۰ سال پیش عاشقش بودید الان ممکنه براتون آزاردهنده یا احمقانه به نظر برسه. اینجا چی عوض شده؟ موسیقی تغییر کرده؟ فقط نگاه شما بهش تغییر کرده. نگاه، سلیقه یا هرچیز دیگه‌ای که می‌خواید بهش بگید.

به آدم‌هایی که دور و برتون می‌بینید توجه کنید.

به زندگی که با سرعت داره می‌گذره.

این همه

 رفت و آمد و تلاش برای چیه؟

آیا فقط برای اینه که پول در بیارن؟ یا کاری انجام بدن که مفید باشه و حس خوبی داشته باشن؟ یا سرشونو گرم کنن؟ یا هرچیز دیگه‌ای. بهش فکر کنید.

هرچیزی که هست یک هدفه تو ذهن من و شما و دیگرانی که اون بیرون با فاصله‌ی مشخصی از خودتون می‌بینید.

ماییم که بهش ارزش می‌دیم.

اگه تا به حال بهش فکر نکردید، الان دقیقا زمانیه که فکر کنید چرا اینجا، دقیقا همین‌جایی که صدای منو می‌شنوید، هستید.

اصلا من و شما و بقیه مردم پولو برای چی می‌خوایم؟ آیا خود پولو می‌خوایم یا می‌خوایم باهاش یه کاری بکنیم و برای اون‌کار پول‌می‌خوایم؟ مثلا می‌خوایم چیزی بخوریم یا چیزی بخریم.

پول کاغذی یا اون عدد تو حساب بانکی اگه نتونید باهاش چیزی بخرید یا کاری بکنید هیچ ارزشی نداره.

خوب حالا اون چیز هرچی که هست، مثلا غذا، یا یه وسیله مثل لباس، گوشی، ماشین، خونه یا یه خدمت مثل درمان، آموزش یا حتی کمک به دیگران و دهش یا هرچیز دیگه‌ای رو برای چی می‌خوایم؟

شاید این سوالات خیلی بدیهی باشه ولی وقت بگذارید و بهش فکر کنید.

آره درسته ما همه‌ی این کارهارو می‌کنیم که زنده باشیم و سالم باشیم ولی بازهم سوال بعدی اینه که این همه تلاش می‌کنیم که سالم باشیم برای چی؟

جواب من اینه: که ازش لذت ببرم. از غذا و پوشاک و هرچیزی که می‌خرم لذت ببرم. ما نه تنها پول درمیاریم که لذت ببریم بلکه هرکاری که می‌کنیم به خاطر لذته. منظورم لذت‌های مادی نیست فقط. لذت رشد فردی و خلاقیت، لذت کمک به دیگران، لذت عشق و مهربونی، لذت باهم بودن، لذت عبادت یا هرچیز دیگه‌ای که براتون لذت‌بخشه.

نکته اینه که لذت فقط تو رسیدن نیست. بیشترش تو مسیره. همین مسیری که توش هستید.

توجهتونو معطوف کنید به تنفستون.

اگه دوست دارید و امکانش هست برای چند لحظه چشماتونو ببندید.

این لحظه رو با همه احساسات خوشایند و ناخوشایندش در آغوش بگیرید.

این لحظه به‌خودی خود کامل و لذت‌بخشه.

قدردان این لحظه باشید و از همین لحظه نهایت لذت رو ببرید.

اگه از هیچ‌کدوم از این چیزا لذت نمی‌برید باید یک بازنگری اساسی روی ارزش‌هاتون انجام بدید. مفصل در دارما کلینیک درباره‌ش صحبت کردیم. وقت بگذارید و گوش بدید.

از همراهیتون سپاسگزارم.