🧘ذهن آگاهی در مکان های عمومی / بخش ۴

یه مکان عمومی از نوع دوم یا سوم پیدا کنید که حداقل چند نفر رو جلوی خودتون ببینید.

جایی برای نشستن با فاصله پیدا کنید و بشینید.

بدنتونو ریلکس کنید و چند نفس عمیق بکشید.

حالا می‌خوایم عمدا آدم‌ها رو قضاوت کنیم.

بیاید از ظاهرشون شروع کنیم. قضاوت شما چیه؟

آدم‌های زشت، زیبا، چاق، لاغر، متناسب، پیر، جوون، خوش‌پوش، بد‌پوش و یا هرچیزی که به ذهنتون می‌رسه. راحت باشید و جلوی قضاوتتونو نگیرید.

حالا رفتارهاشونو قضاوت کنید. بداخلاق، عبوس، خوش‌اخلاق، بذله‌گو، افسرده، دمدمی، پر انرژی یا هرچی که دلتون می‌خواد.

هر قضاوتی که شما انجام می‌دید از این فاصله‌ای که نشستید و فقط و فقط تو ذهن شما معنی داره.

اگه کمی جلو برید و روبروی یکیشون بشینید و کمی باهاش صحبت کنید، قضاوت‌هاتون تغییر می‌کنه.

آدم مهربونیه، خشنه، عصبانیه، جدیه، شوخه و خیلی چیزای دیگه که ممکنه به ذهنتون برسه.

حالا اگه کمی سوال بپرسید، بسته به عینک قضاوتی که به چشمتونه، قضاوت‌های دیگه می‌کنید. درباره لحنش، لهجه‌ش، شهرش، محله زندگیش، ماه تولدش، شغلش، تحصیلاتش و کلی چیز دیگه که هیچ ربطی به واقعیت اون فرد نداره.

اگه گاهی وقتا سخته براتون آدمای دیگه یا حتی خودتونو دوست داشته باشید، دلیلش همین قضاوت‌های پوچیه که می‌کنید.

حالا اگه همه این حرفا رو کنار بگذارید و تو سکوت عمیقا تو چشم یکی از این آدم‌ها، چه غریبه چه آشنا، برای چند دقیقه نگاه کنید، متوجه چیز دیگه‌ای می‌شید.

ممکنه احساساتتون جریحه‌دار بشه یا خجالت بکشید، متوجه می‌شید یه موجود دیگه دقیقا مثل شما فقط با ظاهری کمی متفاوت اونجا نشسته.

حالا اگه کمی عمیق‌تر نگاه کنید، دیگه ظاهر هم ناپدید میشه و احساس می‌کنید دارید به واقعیت خودتون نگاه می‌کنید.

واقعیتی که فراموشش کردیم.

و اگه باز هم عمیق‌تر نگاه کنید، چشم‌ها و خودتون و هرچیزی که می‌بینید هم ناپدید میشه و تنها چیزی که می‌مونه حقیقت مطلق و زیبای شما و تمام آدم‌ها و موجوداتی که اونجا هستند. نه تنها موجودات زنده بلکه هرچیزی که وجود داره نمودی از این حقیقت زیبای ابدیه. شما اسمشو هرچی دوست دارید بگذارید و ازش لذت ببرید.

لطفا برای چند لحظه چشماتونو ببندید و عمیق به این فضای وصف ناپذیر آگاهی که حقیقت هرچیزیه نگاه کنید.