🧘مدیتیشنِ شرایط بحرانی

اخیراً از دوستم شنیدم که در حال حاضر، بدترین روزهای زندگیش را سپری می‌کند.

همه افراد در یک برهه‌ای از زندگی‌شان مجبور هستند با بدترین روزهای زندگی‌شان روبه‌رو شوند. با این حال، افراد در این شرایط واقعاً تنها نیستند. ممکن است احساس تنهایی کنند، اما میلیون‌ها نفر با شرایط مشابه آن‌ها قرار دارند.

به طور کلی، حتی خوش‌شانس‌ترین‌ها در بین ما هم روزی، بدون توجه به اینکه چقدر زندگی خوبی دارند، نهایتاً در شرایط سخت و گمگشتگی و تهدید در مورد آینده قرار می‌گیرند.

شاید به شما گفته شده باشد که به بیماری سختی مبتلا شده‌اید یا بدتر از آن، شاید فرزندتان بیمار شده باشد، و یا حتی ممکن است شما از یک بحران مالی در زندگی‌تان رنج می‌برید که در یک شب، خطر تغییر هر چیزی در زندگی‌تان، شما را تهدید می‌کند که نهایتاً ممکن است به نابودی زندگی‌تان بیانجامد، و یا حتی شاید کسی که به شما نزدیک است، حتی فکرش را هم نمی‌کردید یک روز ممکن است به شما خیانت کند.

همیشه تفاوتی بین اتفاقی که واقعاً رخ داده و چیزی که در ذهن شما در مورد آن اتفاق وجود دارد، هست.

خب، بیایید ببینیم که آیا می‌توانیم تفاوت آشکاری بین مشکل شما در واقعیت و افکارتان در مورد آن مشکل، به شکل واضح‌تری ایجاد کنیم؟

هر طور که راحتید بنشینید یا دراز بکشید و چشم‌هایتان را ببندید، چند نفس عمیق بکشید و انرژی درون بدنتان را حس کنید. وزن آن را حس کنید. وزن خودتان را روی بالش صندلی یا بالش بیندازید و فشار را به آن‌ها وارد کنید و دقت کنید که آگاهی شما تنها یک فضایی است که در آن فضا احساسات پدیدار می‌شوند.

تمرکزتان را بیاورید روی توجهتان. توجه کنید که حتی با وجود اینکه چشم‌هایتان بسته است، حس بصری شما فعال است.

به هر صدایی که ظاهر می‌شود توجه کنید و دقت کنید که تمام آگاهی و هشیاری‌ای که درون شماست، تنها آگاهی محض است.

هشیاری و آگاهی مثل فضایی است که هر تجربه‌ای، در آن ظاهر می‌شود. ببینید که آیا می‌توانید به جریان افکاری که در حال طغیان کردن است، آگاه باشید؟

ممکن است به این فکر کنید که هدف از شناخت احساسات درونی‌مان چیست؟

آن‌ها هستند که احساس می‌کنند ما کی هستیم. دیدگاه ما را بیان می‌کنند و تاج و تخت فردیت ما را از این روش به یغما می‌برند.

تعیین می‌کنند که ما بعد از آن چه حسی داشته باشیم. در این موقعیت است که، احتمالاً حس شک و تردید به سراغمان می‌آید.

مدیتیشن، راهی است برای تجسس در این پروسه و نهایتاً رها شدن از آن‌ها

بدیهی است زمانی که زندگی‌مان به هم ریخته است، بهترین زمان برای شروع این تمرین‌ها نیست، اما این شرایط بسیار بحرانی است؛ چرا که شما واقعاً در حال رنج کشیدن هستید.

بودا، کل پروژه رهایی ذهن را بر حسب رنج و پایان رنج ترسیم می‌کند. رنج برای شما انکارناپذیر است. حالا غیر قابل پیش‌بینی و کنترل بودن زندگی واضح است.

با این حال اگر می‌خواهید رهایی را پیدا کنید، این را بدانید که رهایی همیشه در دسترس است.

یک بار دیگر تمرکزتان را بیاورید روی تنفستان. ورود و خروج آن را به ریه احساس کنید.

توجه کنید هر حسی که در حال حاضر وجود دارد، اضطراب، ناراحتی یا عصبانیت، یا هر وضعیت ذهنی دیگری که دارید، باید سعی کنید که انرژی خالصی از این احساس را حس کنید.

اینجا چیزی به اسم مقاومت وجود ندارد. به طور کامل، آن را حس کنید.

اما به افکارتان اجازه بدهید که رها باشند و ببینید آیا می‌توانید این حس را درون فضای هشیاری خودتان نگه دارید؟ مثل این می‌ماند که از یک کودکی که از این وضعیت روحی در حال رنج بردن است، مراقبت کنید.

تصور کنید چه حسی دارید وقتی که یک کودک را با دلسوزی خودتان نجات می‌دهید؟

اینجا هیچ مقاومتی در کار نیست.

بسیاری از رنج‌های ناشی از احساسات منفی، مقاومت ما در برابر حس کردن آن‌ها هستند. اگر هیچ حسی ندارید، مشکلی نیست. فقط به نفس‌ها و دیگر حالت‌های بدنتان توجه کنید.

به هر فکری که به ذهنتان می‌آید توجه کنید و بگذارید خودشان را نشان بدهند.

توجه کنید که در فضایی هستید که در آن تمامی تجربیاتتان لحظه به لحظه پدیدار می‌شوند و تغییر می‌کنند.

حالا از شما می‌خواهم لحظه‌ای توجهتان را بیاورید به مشکلی که در زندگیتان با آن مواجه هستید. مشکلی که توانایی حلش را دارید یا آن مشکلی که مهارت حل کردنش را ندارید. یا یک تصمیم‌گیری سریعی که می‌خواهید درباره چیزی انجام بدهید یا آن تصمیمی که نمی‌توانید بگیرید.

هر چیزی که هست، نگرانی در مورد آینده است و همیشه این را به ما ثابت کرده که بیهوده است.

در هر صورت، باید کاری باشد که بشود از الان در طی این چند دقیقه، چند ساعت یا هفته دیگر انجام داد. این لحظه، زمانی است که الان به شما داده شده. این لحظه‌ای است که شما می‌توانید در حقیقت، با زندگیتان ارتباط بگیرید. حالا سوال این است که تفاوت میان رنج و آزادی چیست؟ یک مسئله و یا مشکلی وجود دارد و بعد از آن داستانی را در مورد آینده به خورد خودتان می‌دهید.

ببینید آیا می‌توانید به فکر بعدی‌تان که در حال آمدن است، توجه کنید؟

مجدداً، بدنتان را حس کنید. نفس عمیقی بکشید. به آرامی آن را رها کنید. حالا احساس رهایی در پاها، بازوها و ران‌هایتان دارید. انگار اجازه می‌دهید بدنتان خودش را در ابرهای احساس، فشار، سوزش، دما، حرکت و هر چیزی که حس می‌کنید، حل کند.

طوری که انگار می‌گذارید حستان به عنوان یک نقش و نگار انرژی، خودش را رها کند. شما صاحب این لحظه هستید. زمانی که آینده از راه می‌رسد، این لحظه خواهد بود و هر فکر دیگری، خود به خود به سادگی ناپدید می‌شود.