🧘مسیر / قضاوت

قضاوت یه توانایی ذهنی بی‌نظیره که به صورت غریزی تو ما و موجودات زنده دیگه باعث حفظ بقامون می‌شه. این ابزار به ما کمک می‌کنه تو فضای ابهام تصمیم بگیریم که بمونیم یا فرار کنیم، بجنگیم یا تسلیم بشیم، چی بخوریم چی نخوریم. به کی اعتماد کنیم، با کی دوست بشیم و با کی ازدواج کنیم. در واقع ابزاریه برای تشخیص و تمیز دادن بین هر چیز.

اما قضاوت هم مثل ترس، اضطراب یا هر غریزه دیگه‌ای تغییر کرده و تو دنیای امروز کاربردهای دیگه‌ای پیدا کرده که اگه ما بهشون آگاه نباشیم می‌تونه زندگی واسه ما و بقیه سخت کنه.

اینکه دیگران اهل کدوم کشور یا شهر هستن، با چه زبانی حرف می‌زنن. پوستشون چه رنگیه یا چه دین و اعتقاداتی دارن! سبک زندگیشون سالمه یا نه، چه غذایی می‌خورن یا چه شکلی لباس می‌پوشن. اینکه چاق هستن یا لاغر، زیبا هستن یا زشت و هزاران فکر دیگه روزانه وارد ذهن ما می‌شه که دیگه ما رو از هیچ خطری نجات نمی‌ده، بلکه خطرات جدیدی ایجاد می‌کنه.

اینکه فقط چون ما چه خصوصیاتی داریم خودمون رو برتر بدونیم فقط یه خیال واهیه، و یه خیال واهی چرا باید عاملی بشه برای تغییر دادن دیگران.

چرا دیگران باید مثل ما زندگی کنند. اینکه دیگران چه خصوصیاتی دارن و چطور زندگی می‌کنن به ما ارتباطی نداره. هر انسانی آزاده زندگی خودشو زندگی کنه و ما نه می‌تونیم و نه اجازه داریم این آزادی رو قضاوت کنیم چه برسه به اینکه بخوایم دسته‌بندیشون کنیم یا تغییرشون بدیم.

دسته‌بندی آدم‌ها به خوب و بد، زشت و زیبا، دوست یا دشمن، خارجی یا داخلی، همشهری یا غریبه و حتی نابرابری‌های جنسیتی خیلی نا‌آگاهانه‌هست و هیچ دست کمی از نژادپرستی‌های بارز دنیا که به کشتارهای دسته جمعی منجر شده نداره.

روی این کره‌ی خاکی دست کم شش میلیارد انسان زندگی می‌کنن، یعنی ۶ میلیارد عقیده، سبک زندگی و رفتار و فکر و ظاهر منحصر به فردی که هیچ برتری نسبت به دیگری نداره.

اگه تمام زمان و انرژی که برای قضاوت دیگران می‌ذاریم، و تمام زمان و انرژی که برای فکر کردن به اینکه دیگران راجع به ما چه فکر می‌کنن رو صرف خودمون کنیم نه تنها دنیا قطعا جای بهتری واسه هممون خواهد بود بلکه به خودمون این فرصتو می‌دیم که تو آرامش و سکوت ذهن، ندای درونیمون رو بشنویم.

ما نه تنها دیگران رو قضاوت می‌کنیم بلکه مدام خودمونو هم قضاوت می‌کنیم، از عصبانیت خودمون خشمگین و کلافه می‌شیم، از بی‌حوصلگیمون افسرده می‌شیم و از دلخوری‌هامون غمگین می‌شیم. خبر بد اینه که ما امکان توقف قضاوت رو در ذهنمون نداریم.

سوال اینه خوب حالا چی‌کار کنیم؟

خبر خوب اینه که ما این قدرت رو داریم که به قضاوت‌هامون آگاه باشیم. اغلب قضاوت‌های ما از روی ناآگاهیمون اتفاق می‌افته، در فضای ناآگاهیه که ذهن ما شروع به بررسی هر امکانی می‌کنه، مثل یک جنگل تاریک که هر صدایی تصویری از رعب و وحشت حیوانات درنده رو واسه ما تداعی می‌کنه.

اگه بدونیم که عقاید مختلف طبیعی هستن، آدم‌ها حق انتخاب دارن چطور لباس بپوشن، چطور رفتار کنن و چطور زندگی کنن و همه نباید مثل ما باشن. می‌تونیم برخلاف هم عاشق چیز‌های متفاوتی باشیم و از چیز‌های متفاوتی متنفر باشیم و این طبیعیه.

اگه بپذیریم عصبانی شدن، بی‌حوصلگی و غمگین شدن، ترس و اضطراب و حسادت و همه‌ی این‌ها طبیعی هستن و اما در عین حال حسی موقت و زودگذرند و ما بهشون کاملا آگاهیم، این دیگه فضای تاریک و مبهم نیست و فضای روشن و طبیعی نیازی به قضاوت نداره.

دفعه‌ی بعد که عصبانی، حسود، مضطرب یا افسرده شدید به جای سرزنش خودتون، احساس کاملا طبیعی خودتونو مشاهده کنید و باهاش بودن کنید.

دفعه‌ی بعد که یکی از اعضای خانواده یا دوستامون باعث ناراحتی، عصبانیت، شرمساری یا دلخوری ما شد قبل از هر قضاوتی یه لحظه به این فکر کنیم که اون دنیا رو از زاویه‌ی دیگه‌ای می‌بینه و چرا باید مثل ما باشه یا فکر کنه یا رفتار کنه.

دفعه بعدی که یک رانندگی بی‌دقت دیدید برچسب عوضی یا دیوانه نزنید، ممکنه تو شرایط خاصی بوده یا ناآگاه باشه. دفعه‌ی دیگه که فردی رو با لهجه‌ی متفاوت دیدید برچسب نزنید اون فقط با شما متفاوته! دفعه‌ی بعد که یک فرد با حجاب یا بی حجاب دیدید برچسب نزنید، اون فقط مثل شما فکر نمی‌کنه. بار دیگه‌ای که یک فرد پولدار یا فقیر دیدید برچسب نزنید، شما در کل زندگی جای اون نبودید و اونو درک نمی‌کنید.

و در آخر هیچ موجود زنده‌ای مستحق زجر کشیدن نیست، اینکه کسی عملی هرچند ناشایست رو به زعم ناآگاهی، تصمیمات لحظه‌ای و احساسی یا حتی نقص یا بیماری روانی اتخاذ کرده به ما هیچ حقی نمی‌ده که بخوایم قضاوتش کنیم، تنبیه‌اش کنیم یا از زندگی ساقطش کنیم، چه مستقیم چه غیر مستقیم.

پس بیایم نه خودمونو تنبیه کنیم نه دیگران رو.