در این اپیزود، توجه از روایتها و قضاوتهای ذهنی دربارهی خود فاصله میگیرد و به مشاهدهی مستقیم تصویر و تجربهی دیدن بازمیگردد.
این مدیتیشن دعوتی است به نگاهکردن به خود همراه با دیدن قضاوتها، احساسات و داستانهایی که در مواجهه با تصویر در آینه پدیدار میشوند.
با چشمای بسته، چند لحظهای رو روبهروی یه آینهٔ بزرگ آروم بنشینین یا بایستید. خودتون رو آروم کنین و نفس عمیق بکشید. حالا چشماتون رو باز کنین و به انعکاس تصویرتون تو نگاه کنین.
هیچ تمرکز یا تلاش خاصی نیاز نیست بکنین. نگاهتون نرم، ملایم و با مهربونی باشه. اگه دیدین نگاهتون منحرف شد، آروم برش گردونین به تصویرتون در آینه.
همزمان با نگاهکردن، ممکنه متوجه قضاوتها و تفسیرها بشین، مثلا «پیر به نظر میرسم، خستم، جذاب نیستم»، یا «خیلی چاقم یا خیلی لاغرم ».
اغلب ما به ندرت پیش میاد که به آینه نگاه کنیم و ذهنمون داستانی رو از خودش نسازه. با دقت به تفسیرهایی که ذهن میسازه توجه کنید. این قضاوتها تو سایه و بدون اینکه ما متوجهشون باشیم کار میکنن و روی نحوهٔ تجربه های ما و واکنش های به زندگی اثر میذارن.
خیرهشدن تو آینه، اون سایه ها رو بهمون بازمیتابونه و واضح ترشون میکنه. همینطور که نگاه میکنین، به تفسیرهایی که ذهنتون میکنه توجه داشته باشین. اگه دوست دارین بعضی از این تفسیرهای ذهنی رو یادداشت کنین. اگرلازم بود، ضبط رو متوقف کنین.
حالا تفسیرها رو رها کنین و همون نگاه نرم و مهربون رو ادامه بدین. اگه حس میکنین محبتی تو قلبتون بالا میاد، بذارین این محبت تو نگاهتون دیده بشه.
خیلی از ما والدینمون تو کودکی واقعا ما رو همونطور که هستیم ندیدن و نپذیرفتن. اینجا فرصت این رو داریم که این پذیرش رو با نگاه مهربون و محبتآمیز به خودمون بدیم.
وقتی لایههای قضاوت کنار میرن، ممکنه موجی از احساسات و هیجانات بالا بیان، مثل اندوه برای دردهای گذشته، ترس از آینده، خشم نسبت به بیعدالتیهای گذشته.
این احساسها رو ببینین، اجازه بدین عبور کنن، و به نگاهکردن ادامه بدین. هرچی برانگیخته میشه، بذارین عبور کنه.
حالا در نظر بگیرین شما چهرهای که تو آینه میبینین نیستین. اون فقط یه تصویره، بازیِ نور و رنگ روی سطح یه شیشه، نمود سطحی یه لایه عمیقتر از تجربه ذهن. این لایه عمیقتر چیه؟ شما واقعا کی هستین؟ همینطور که نگاه میکنین، ممکنه حس کنین از خلال تصویر روبروتون عبور میکنین و با اون فضای پشت ظاهرِ سطحی ارتباط میگیرین. با همون خود واقعیتون زیرِ داستانها و احساسات.
حتی ممکنه حل یا ناپدید شدن تصویر روبروتون رو احساس کنید یا حس کنید اون که داره نگاه میکنه همون شخصی نیست که تو آینه میبینید، بلکه یه ناظری در فضای ذهنه که همیشه اونجاست، ولی بهندرت بهش آگاه میشیم.
ممکنه وقتی پا به قلمرو ناآشنا میذاریم، کمی ترس بالا بیاد. ولی فقط به نگاهکردن ادامه بدین و هرچیزی که میاد رو خوشامد بگین با همون نگاه نرم و مهربون. و وقتی حس کردین کار تموم شده، ببینین تجربهتون از خودتون چه تغییری کرده؟ و بعد برید سراغ روزتون.