پرش لینک ها

مدیتیشن پساجنگ – بخش اول: بغض فروخورده(علی)

اخیرا همه‌ی ما چیز‌هایی رو تجربه کردیم که حتی تصورشون هم برامون غیر ممکن بود. این تجربیات بعضی‌هامون رو ناامن‌تر کرد، بعضی‌ها رو پر از رنج و غم و بعضی‌هامون رو کرخت و بی‌تفاوت.
روی دادن این حالات در تجربه‌های بعد از بحران کاملا طبیعیه. چیزی که اهمیت داره اینه که ما حتی شده چند دقیقه به خودمون و اون آرامش درونمون برگردیم، بدونیم که هستیم ولی این به این معنا نیست ما از چیزی که هست فرار کنیم بلکه باید اونچه که هست ببینیم. این اپیزود کمکیه برای این دیدن، برای مکث کردن و در کنار خودمون بودن.

تلگرام

Telegram

کست باکس

Castbox

اپل پادکست

Apple Podcast

اسپاتیفای

Spotify

گاهی انسان بعدِ یه فاجعه، دیگه دنبال معنا نیست. فقط دنبال اینه که دوباره بتونه کارهای ساده و معمولی زندگی رو انجام بده بدون اینکه بدنش منقبض بشه. بتونه شب بخوابه بدون اینکه ذهنش هنوز توی وضعیت هشدار مونده باشه. بتونه چند دقیقه به درخت، نور، یا صورت یک انسان دیگه نگاه کنه بدون اینکه ذهنش درگیر افکار و احساسات شدید باشه.

بعد از بحرانای جمعی، ذهن انسان اغلب وارد حالتی میشه که انگار جهان دیگه قابل پیش‌بینی نیست. سیستم عصبی مدام در حال اسکن خطر باقی می‌مونه. حتی وقتی صداها قطع میشن، تنش‌ها درون بدن هنوز تموم نشدن.

فجایع فقط شهر‌ها و ساختمون‌ها رو تخریب نمی‌کنن. گاهی ریتم تنفس، حس امنیت، و رابطه انسان با زمان رو هم تغییر میدن.

شاید خیلی از ماه تصور کنیم که آرامش یک تصمیم ذهنیه. در حالی که خیلی وقت‌ها آرامش یک وضعیت زیستیه. چیزی که باید دوباره در بدن بازسازی بشه. با خواب. با سکوت. با تماس انسانی. با طبیعت. با فاصله گرفتن از جریان بی‌پایان اخبار، تحلیل‌ها، و اضطراب جمعی.

ما تو دارما قرار نیست بهتون بگیم که رنج وجود نداره یا قراره یه روز همه رنج‌ها تموم بشن. قرار نیست جنگ رو شاعرانه کنیم یا رنج رو تقدیس کنیم و براش معناهای آماده تولید کنیم. گاهی تنها کاری که میشه انجام داد اینه که چند دقیقه بشینیم و اجازه بدیم ذهنمون جهان رو بازسازی کنه. این فرایند، قبل از هر چیز، از بازسازی همین لحظه‌های کوچک شروع میشه.

اگر می‌تونید، چند دقیقه از گوشی٬ تلویزیون و اخبار فاصله بگیرید. نه برای اینکه چیزی رو حل کنید. نه برای اینکه سریع حالمون خوب بشه. فقط برای اینکه ببینیم واقعاً چه چیزی درونمون مونده.

توجهتون رو بیارید روی بدنتون. روی گلو. روی سینه. روی شکم. روی فک. روی شونه‌ها. ببینید کجاها هنوز منقبض هستن. کجاها انگار چیزی توشون گیر کرده. کجاها بغضی فرو داده شده، خشمی بلعیده شده، یا ترسی بی‌صدا جمع شده.

گاهی چیزی که ما اسمشو «فکر» می‌گذاریم، در واقع احساسیه که هنوز فرصت بیان پیدا نکرده. گاهی اضطراب، خشم، غم یاسوگ وقتی راهی برای بیان پیدا نمی‌کنه، در بدن باقی می‌مونه. به شکل تنش عضلانی، لرزش، فشار در سینه، گرفتگی گلو، خستگی، بی‌خوابی، یا همون حسی که آدم میگه «نمی‌دونم چرا خوب نیستم» خودشون رو نشون میدن و ما با اسامی مثل «افسردگی» «بی انگیزگی» یا حتی «فروپاشی درونی» اسم‌گذاریشون میکنیم.

اگر می‌تونید، یک کاغذ بردارین. نه برای نوشتن متن زیبا. نه برای تحلیل کردن. فقط برای اینکه بخشی از چیزی که درونمون جمع شده، از حالت مبهم و بی‌صدا بیرون بیاد. من عمدا می‌گم از کاغذ و قلم استفاده کنید که از گوشی که با خبر‌ها و ارتباطات گره خورده اندکی فاصله ایجاد بشه.

حالا می‌خوایم یه کوچولو باهم تمرین کنیم. اگه وسطش بی‌قرار شدید٬ ملتهب شدید٬ بغضتون ترکید٬ اشکاتون بی اختیار جاری شد اینا همه خوبه. جلوش رو نگیرید و اجازه بدید برون ریزیهاتون انجام بشه. هر فکری که حتی به صورت قضاوت ظاهر شد رو هم می‌تونید بنویسید.

حالا چند نفس عمیق بکشید و هروقت آماده‌اید باهم شروع کنیم:

من هنوز از این می‌ترسم که…

من هنوز از این خشمگینم که…

چیزی که هنوز از ذهنم بیرون نمیره اینه که…

چیزی که هیچ‌وقت نگفتم اینه که…

بغضی که مدام فرو میدم درباره اینه که…

من گریه نمی‌کنم چون…

من مدام اشک می‌ریزم چون…

من خودمو نمی‌بخشم چون…

من اونایی که اینکارو کردن رو نمی‌بخشم چون…

اینا فقط چند تا ایده برای شروع بودن. لازم نیست مرتب بنویسید. لازم نیست منسجم یا کامل باشه. هدف این نیست که همه‌چیز رو بفهمیم یا حل کنیم. هدف اینه که چیزی که درون ذهن و بدن فشرده شده، کم‌کم شکل کلمه پیدا کنه. چون خیلی وقت‌ها چیزی که بیان نمیشه، فقط ناپدید نمیشه. در بدن باقی می‌مونه.

بعد نوشتن، چند دقیقه فقط ساکت بمونید. به صداهای اطراف گوش بدید. به نفس کشیدنتون. به نور. به چیزی که همین الان، در این لحظه، هنوز واقعی و زنده‌ست.

پیام بگذارید

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه وب شما استفاده می کند.