شاید بعد از بحران، عجیبترین اتفاق اینه که زندگی ادامه پیدا میکنه.
خورشید طلوع میکنه.
آدما خرید میکنن.
بعضیا میخندن.
شب میشه.
و ذهن انسان گاهی نمیتونه این تضاد رو هضم کنه.
یک بخش ذهن هنوز درگیر فاجعهست، و بخش دیگه مجبور شده به زندگی روزمره برگرده.
برای همین ممکنه وسط یک مکالمه عادی ناگهان خالی بشیم.
ممکنه وسط خنده احساس گناه کنیم.
گاهی حتی آروم شدن هم احساس عذاب وجدان میاره.
انگار ذهن هنوز اجازه نداده از وضعیت بقا خارج بشیم.
ذهن انسان همیشه دنبال اینه که جهان قابل فهم و قابل پیشبینی به نظر برسه.
اما بعده اتفاقهای شدید، این انسجام ترک برمیداره.
بعضی آدما بعده بحران مدام حرف میزنن.
بعضیا کاملاً ساکت میشن.
بعضیا خودشون رو غرق کار، اخبار، شبکههای اجتماعی، یا مشغولیتهای مختلف میکنن.
نه همیشه برای فرار آگاهانه.
گاهی فقط چون ذهن نمیخواد برای چند دقیقه تنها بمونه.
اگر این روزها احساس میکنید از خودتون، از آدما، یا حتی از جهان فاصله گرفتید، عجیب نیست.
گاهی ذهن برای بقا، شدت بعضی احساسات رو موقتاً کم میکنه.
نه چون بیاحساس شدیم.
چون سیستم عصبی ظرفیت پردازش همزمان همهچیز رو نداره.
اگر میتونید، چند دقیقه از اخبار، تحلیلها، و صفحهها فاصله بگیرید.
نه برای بیتفاوت شدن.
نه برای فرار.
فقط برای اینکه ذهن برای چند دقیقه مجبور نباشه مدام چیزی رو پردازش کنه.
چند نفس آروم بکشید.
و فقط مشاهده کنید این روزها بیشتر از همه از چه چیزی فرار میکنید.
لازم نیست جواب فوری پیدا کنید.
فقط اجازه بدید ذهنتون آرامآرام نزدیکش بشه.
اگر میتونید، یک کاغذ و قلم بردارید.
نمیخوایم فقط احساسات رو بنویسیم.
میخوایم ببینیم پشت این همه شلوغی ذهن، چه چیزی آروم و بیصدا باقی مونده.
هرچیزی به ذهنتون رسید رو بنویسید و خودتون رو فیلتر نکنید.
سکوت
اگر وسط نوشتن بیقرار شدید، اگر ذهنتون خواست سریع حواستون رو پرت کنه، یا اگر احساس کردید دوست ندارید ادامه بدید، طبیعیه.
خیلی وقتها ذهن سالها تلاش میکنه بعضی احساسات رو بسته نگه داره تا فقط بتونیم ادامه بدیم.
هدف این تمرین این نیست که همهچیز خوب بشه.
هدف این نیست که سریع آروم بشیم.
هدف اینه که برای چند دقیقه، از حالت فرار مداوم بیرون بیایم و اجازه بدیم ذهن کمی خودش رو ببینه.
خیلی وقتها چیزی که ما رو فرسوده میکنه فقط خود بحران نیست.
فرار دائمی از احساساتیه که فرصت تجربه شدن پیدا نکردن.
بعد نوشتن، چند دقیقه فقط ساکت بمونید.
به اطرافتون نگاه کنید.
به نور.
به صداها.
به بدنتون روی صندلی یا زمین.
شاید ترمیم، همیشه به معنی برگشتن به نسخه قبلی خودمون نباشه.
ولی گاهی ذهن، آرومآروم یاد میگیره چطور با تکههای شکسته خودش دوباره زندگی کنه.