مدیتیشن پساجنگ – بخش دوم: رهایی از جنگ درونی (ریحانه)
جنگ یا بحران همیشه به همین راحتی تموم نمیشه، بعضی وقتها ردپای اون توی لحظه لحظهی زندگیمون قابل مشاهده هست. یکی از این اثرات ممکنه پناه بردن مغز به یک رفتار یا عادت جدید و نادرست از شدت فشار باشه.
در اپیزود اپیزود میخوایم این عادتها رو ببنیم و کنار اونها و باشیم و جایگزینشون کنیم.
جنگ فقط در خیابونها، خبرها یا آسمون اتفاق نمیافته.
گاهی جنگ وارد بدن ما میشه و بعد از تمام شدن صدای بیرون، هنوز درون ما ادامه پیدا میکنه.
ممکنه روزهایی رو گذرونده باشیم که بدنمون مدام آمادهی خطر بوده و حالا با کوچکترین صدا از جا پریده باشیم.
در روزهای بحران، ذهن و بدن ما وارد حالتی میشن که میتونیم اسمش روحالت بقا بگذاریم.
تو این حالت، انسان همیشه دنبال بهترین انتخاب یا سالمترین انتخاب نیست. دنبال انتخابیه که فشار رو همین الان کمتر کنه.
برای همین ممکنه که در ما عادتهایی شکل گرفته باشه که بعداً خودمون رو بابتشون سرزنش کنیم. ممکنه تو ای مدت بیوقفه خبرها رو چک کرده باشیم. زیاد غذا خورده باشیم. کمتحرک شده باشیم. ممکنه از آدمها فاصله گرفته باشیم یا کارهامون عقب افتاده باشن.
و حالا بابت همهی اینها خودمون رو سرزنش کنیم که چرا اینقدر ضعیف شدیم؟ چرا چاق شدیم؟ چرا کارامون عقب افتاده؟ یا چرا مثل قبل نیستیم؟
این صدا، اگرچه ممکنه ظاهرش منطقی باشه، ولی ممکنه گاهی جنگ بیرون رو به جنگ درونی تبدیل کنه.
حالا ما قراره به این صداها رو دقیقتر گوش بدیم. چون دیدن، اگر با مهربونی همراه باشه، آغاز بازگشته.
حالا ازتون یه جای امن و راحت بنشینین.
لازم نیست چشم هاتون رو ببندید.
حالا توجهتون رو بیارین به بدنتون.
چند نفس عمیق بکشین و با هر بازدم هر انقباضی در بدنتون هست رو رها کنین.
اجازه بدین وزن سرتون کاملا حس بشه.
حالا شونه هاتون رو رها کنین جوری که انقباض و گرفته ای وجود نداشته باشه.
آروم چند تا نفش معمولی بکشین.
شکم و دست ها رو رها کنین.
و حالا بدنتون رو رها کنین جوری که وزن بدنتون رو کامل روی صندلی یا زمین حس کنین.
تواین سکوت از خودتون بپرسین چه چیزایی باعث میشن من خودم رو سرزنش کنم؟
پرخوری. بینظمی. بیخوابی یا اهمال کاری.
هرچی که به ذهنتون اومد باهاش مقابله نکنین، فقط بگذارین شفاف دیده بشه.
حالا به جای اینکه بگید چرا اینطوری شدم؟
از خودتون بپرسید این کار، میخواست از من در برابر چه چیزی محافظت کنه؟
شاید ذهن میخواست با چک کردن بیوقفه خبرها امنتر بمونه.
شاید غذا میخواست به بدنمون آرامش سریع تر بده.
شاید خواب زیاد میخواست تو را از فشار آگاهی دور کنه.
یا بیحسی میخواست جلوی فروپاشی رو بگیره.
شاید عصبانیت میخواست ناتوانی رو پنهان کنه.
یا شایدم عقب انداختن کارها، تلاش ذهنی ای باشه برای اینکه بار بیشتری روی دوش نکشیم.
ما وقتی دلیل پشت یک عادت رو بفهمیم، راحتتر میتونیم اون رو تغییر دهیم.
چون دیگه با خودمون مثل دشمن رفتار نمیکنیم.
حالا یک دستتون رو آروم روی سینه یا شکم بگذارین. جایی که حس بهتری دارید.
به خودتون بگید:
من میفهمم که تو سعی کردی دووم بیاوری.
لازم نیست بابت این عادات، خودت رو سرزنش کنی.
حالا میتونی آروم آروم راه تازه ای رو پیدا کنی.
ما میتونیم خودمون رو سرزنش نکنیم، اما همچنان مسئولیت بازگشت رو بپذیریم.
حالا چند نفس عمیق بکشید و به اون عادتی که دیدید برگردید.
از خودتون بپرسین:
جایگزین کوچکتر و سالمتر این عادت چیه؟
اگر زیاد غذا میخورید، شاید جایگزینش این باشه. قبل از خوردن، یک لیوان آب بخورم و سه نفس آروم بکشم.
اگر بیحرکت شدید، میتونید به جاش این کار رو انجام بدید. فقط پنج دقیقه راه برید، نه برای لاغر شدن بلکه برای برگشتن به بدن.
اگر خوابتون بههم ریخته، میتونید. نیم ساعت قبل از خواب، صفحهنمایش رو کنار بگذارید.
لازم نیست همه رو یکجا انجام بدید هر موقع که حس کردید آمادگیش رو دارید میتونید یکی یکی عادت ها رو جایگزین کنید.
و هر بار که اون صدای سختگیر اومد، بگید: من در حال ترمیمم نه شکست.
بدن و ذهن بعد از بحران، با فشار بهتر نمیشن بلکه بهبودی در اونها با تکرارهای کوچک، قابل پیشبینی و امن بهتر میشه.
بازگشت یعنی دوباره به بدن بفهمونیم که زندگی فقط خطر نیست. یعنی دوباره به خودمون اجازه بدیم که یه آدم خسته اما در حال ترمیم باشیم.
حالا مجدد چن نفس عمیق بکشین و از اینکه بار این سرزنش ازتون کم شده لذت ببرین.